چلچراغ

امیر رضا

1395/2/29 13:57
نویسنده : بابا و مامادی
134 بازدید
اشتراک گذاری

برای بغضی بنام امیر رضا که دم به دم مرا میشکند

آمدی بر در زدی در وا نکردن ناز من

گفتگویی با دل شیدات نکردم ناز من

 

آمدی تا تو برایم عشق را معنا کنی

پس چرا لب بستی و معنا نکردی ناز من

 

آمدی گم کرده را تا پیش تو پیدا کنم

آنکه عمری گشتم و پیدا نکردم ناز من

 

آمدی ای گل که عطر آگین کنی کاشانه ام

رحم بر مأیوسی گلدان نکردی ناز من

 

نازم آن چشمان خاموشت که با آن لحظه ای

یک نظر بر چهره دنیا نکردی ناز من

 

ای بسا شبها که با سودای تو نالیده ام

عاقبت با تو شبی فردا نکردم ناز من

 

گفته بودم دوست دارم بشنوم آوای خنده های تو

عاقبت سودی از این سودا نکردم ناز من 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به چلچراغ می باشد